.:حرف حساب:. ..:HARFE HESAB:..
.

همه دارن میرن پیاده روی اربعین ...

من فقط یه چیزی میگم: آقاجان مگه ما دل نداریم ...

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news_albums/368019/20408/resized/resized_811102_260.jpg

جا مانده‌ایم و شرح دل ما خجالت است
زائر شدن، پیاده، یقینا سعادت است

ویزا، بلیط کرب و بلا مال خوب هاست
سهم چو من پیامک "هستم به یادت" است

یک اربعین غزل، به امید عنایتی...
این بغض من اگر چه خودش هم عنایت است

چیزی برای عرضه ندارم مرا ببخش
یعنی غزل، نشانه‌ی عرض ارادت است

ما هیچ، ما گناه... فقط جان مادرت
امضا بکن که شاعرت اهل شهادت است

"باشد حسین (علیه السلام)، کرب و بلا مال خوب‌ها"
یک مهر تربت از تو برایم کفایت است...


برچسب‌ها: همه دارن میرن پیاده روی اربعین
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در چهارشنبه 12 آذر1393 و ساعت 8:17 |
.

این گریه ها برای تو اصغر نمی شود

بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است

دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده 

گهواره نیست٬ دست خودت را تکان نده

با دست های بسته مزن چنگ بر رخت 

با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت 

بس کن رباب حرمله بیدار می شود

سهمت دوباره خنده انظار می شود

 

ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود

از روی نیزه رأس عزیزت رها شود 

یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده 

دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده

گرچه امید چشم ترت نا امید شد 

بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد 

پیراهنی که تازه خریدی نشان مده 

گهواره نیست٬ دست خودت را تکان مده 

با خنده خواب رفته تماشا نمی کند 

مادر نگفته است و زبان وا نمی کند 

بس کن رباب سربه سر غم گذاشتی

اصلاً خیال کن که تو اصغر نداشتی 

دیگر ز یادت این غم سنگین نمی رود

آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود

این گریه ها برای تو اصغر نمی شود


برچسب‌ها: این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در پنجشنبه 15 آبان1393 و ساعت 22:14 |
.

سالار زینب

 

مست و مدهوش شش گوشم

گوشه اي غرق چاووشم

حرمت انقدر زيباست

كه بهشت شد فراموشم

دوست دارم سينه شيدا شه

دراي قلب من وا شه

دوست دارم كفن قبرم

يه تيكه بوريا باشه

تربت خوردم مست مست مستم من

مست مست مست تو سالار زينب

من و از اصل و از ريشه

مي شناسن با تو هميشه

منو ردم نكن ارباب

آخه واسه تو بد ميشه

تويي ما فوق جبرائيل

به فداي تو اسماعيل

به خدا پاي عباست

جونش مي ده عزرائيل

تربت خوردم مست مست مستم من

مست مست مست تو سالار زينب

ملائك از فراسو ها

محرم با هياهو ها

سمت صحن تو مي كوچند

همچو كوچ پرستوها

مسيح خونه زهرا

حيدر و حمزه اي سقا

تا كه عكست تو آب افتاد

جزر و مد كردي در دريا

تربت خوردم مست مست مستم من

مست مست مست تو سالار زينب

 


برچسب‌ها: سالار زینب
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در شنبه 3 آبان1393 و ساعت 14:24 |
.

مناظره کعبه و کربلا

گفت :با کرب وبلا کعبه، من از تو برترم

تو بیابانیّ و من بیت خدای اکبرم

کربلا در پاسخش گفتا اگر تو خانه ای

...

من همه خون خدا می جوشد از بام و درم

کعبه گفتا مرد و زن بر گرد من آرد  طواف

من مطاف مسلمین از کهتر و از مهترم

کربلا گفتا چه گویی هر شب آدینه من

میزبان انبیاء از اولین تا آخرم

کعبه گفتا انبیاء بر گرد من گردیده اند

تو کجا و من کجا، تو دیگری من دیگرم

کربلا  گفتا که روح انبیا را کعبه ایست

آن منم،زیرا مزار زاده پیغمبرم

کعبه گفتا مرتضی در من به دنیا آمده

این شرافت بس ، که من خود زادگاه حیدرم

کربلا گفتا علی بوده سه شب مهمان تو

من حسینش را گرفتم تا قیامت در برم

کعبه گفتا من صفا و مروه دارم در کنار

وصف اسماعیل باشد خاطرات هاجرم

کربلا گفت این منم در خیمه گاه و قتله گاه

سعی  هفتاد و دو ثار الله را یادآورم

کعبه گفتا چاه زمزم را کنار من ببین

سالها و قرن ها جوشد ز دامان کوثرم

کربلا گفتا که زمزم را چه با خون حسین

زمزم تو آب ومن خون خدا را ساغرم

کعبه گفتا بوده دحو الارض در دامان من

من همانا بر تمام آفرینش محورم

ناگهان از حق ندا آمد،حرم خاموش باش

تو کجا و کربلا هر چند هستی محترم

هستی تو خلقت تو از طفیل کربلاست

چند می گویی که من از کربلا بالاترم

کربلا دارد به کل آفرینش افتخار

کربلا گوید که من عرش خدا را زیورم

من مزار پاک هفتاد و دو ثار اللّهیم

من هم آغوش ابالفضل و علیّ اکبرم

   اشک زهرا ریخته در دامن گلزار من

عطر جنت می دمد از لاله های پرپرم

ذره ای از خاک من،درد خلایق را دواست

خون ثارالله می جوشد ز هر نخل ترم

اینکه می بو سند با هم انبیاء واولیاء

دست عباس است کافتاده به خاک معبرم

گرچه در قلبم فرات و دجله می جوشد مدام

آب آب تشنه گان افکنده بر جان آذرم

در بغل دارم فرات و تا قیامت شرمگین

از رباب و حنجر خشک علیّ اصغرم

نخل میثم نخله ای باشد ز نخلستان من

بیت بیت آتشین آن بود برگ و برم


برچسب‌ها: کربلا دارد به کل آفرینش افتخار
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در جمعه 2 آبان1393 و ساعت 22:19 |
.

درویش تهی دست

درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .

کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟

درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم . آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛گفت چه می‌خواهی ؟

درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت .

خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !

روزگاری سپری شد.درویش جهت تشکر نزد خان رفت . ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست . . .

 

منبع: داستانک


برچسب‌ها: درویش تهی دست
+ نوشته شده توسط مصطفی اویسی در چهارشنبه 30 مهر1393 و ساعت 18:13 |
.


Powered By
BLOGFA.COM


_________________________ _________________________ قدر ثانيه‌ها را بدانيم _________________________ PageRank _________________________





Powered by WebGozar

_________________________